+
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 17:40 توسط هادی
|
سلام
واقعا نميدونم از كجا شروع كنم !! يا از كجا بگم !! از تنهايي ؟؟ از غم رفتنش ؟؟ از غم بي كسيم ؟؟ يا از ديدن خانوادش كه 2 ساله دارن ميسوزن و ميسازند؟؟ يا از نگاه هاي مادرش كه منو تمام دوستانش رو به چشم جوون خودش نگاه ميكنه ؟؟
واقعا نميدونم !؟!؟!؟
ما همگي وقتي به كسي ميرسيم كه چيزي رو از دست داده بهش دلداري ميديم و بهش ميگيم الحمد الله كه خودت سالمي و فقط ضرر مالي خوردی ولي من خودم وقتي كسي رو ميبينم كه يه عزيزش رو از دست داده ديگه نميدونم چي بگم چون عزيز آدم مال و ثروت نيستش كه بگيم دوباره به دستش مياري و نگران نباش و با اين حرفا بخوايم دلداريش بديم عزيز آدم عزيزش هستش و ديگه نميشه به دستش آورد.
واي خدا . . . .
من امشب چم شده يه دنيا حرف دارم اما هيچكس نيست بشنوه آه . . .آه خدا تو اين موقعيتي كه من دارم دوباره رفتم سراغ تقويم ديدم كه دو باره اون روز سياه و شوم داره ميرسه ، دوباره داره داغ دلم تازه ميشه ، دوباره داره اون روزي مياد كه تمام آرزو هاي يه مادر تباه شد ، دوباره داره اون روز ميرسه كه تكان دهنده ترين خبر زندگي من رو بهم دادند ، همون روزي كه از اون روز به بعد آرزوي ديدنش رو با خودم به گور ميبرم و ازاون موقع به بعد با به ياد آوردن خاطراتش بغض ، سراسر وجودم رو ميگيره.
واي خدا جون. . . .
هنوز باورم نشده و مطمئن هستم تا آخر عمرم هم باورم نميشه كه رفت و با رفتنش داغش رو براي همه گذاشت.هنوز باورم نميشه چطوري 2 سال گذشت . بله درسته 22 ديماه براي هميشه توي تقويم زندگي من به رنگ سياه در اومده و امسال دوباره به اين روز شوم و نحس دارم ميرسم.
دوستان گلم از همه شما مي خوام براي شادي روح دوست نه بهتره بگم برادرم دعا كنيد و از خدا براي خانواده ي اون صبر بخواهيد . براي روحش فاتحه اي تقديم كنيد.
شرمنده كه طولاني شد.دوستاني كه خواننده ی هميشگي وب من هستند ميدونند كه من مطلب طولاني نميزارم ولي براي كميل عزيزم هر چقدر بنويسم بازم كم نوشتم.
التماس دعا.
+
نوشته شده در جمعه 22 دی1385ساعت 1:15 توسط هادی
|
هواي خانه دلگير مــي شـود گـــاهــياز اين زمانه دلم سير مي شود گاهي