هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم نکن گریه
نکن گریه منم اینجام
بذار دستات رو تو دستام
تو احساس منو می خوای
منم ای وای تو رو می خوام
می خواستم یه آپ جدید بذارم ولی پیش خودم گفتم شاید بهتر باشه که آخر خطی که میرفتم رو زیر آخرین پستی که برای همین خط نوشتم ٫ بنویسم.
تا حالا شده برای شما ها مرگ زمان اتفاق بیفته؟؟؟
ولی برای من که افتاده
به خدا خیلی سخته
سخت که چه عرض کنم
بهتر بگم مثل برزخ میمونه.
توکل به خدا
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که این سو پیر مردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن
رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این سو دست ها خشکیده
دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب
و گاهی حرف های پیچ در پیچ
و هم هیچ
و گه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است خود نا چیز
وای برمن گر تو آن گم کرده ام باشی
که آن سو نازنینی
غنچه ای شاداب و صد ها آرزو بر دل
دلی گهواره ی عشقی
که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزار است
که بس دور است بین ما که عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت
دشوار است. . . . . . . . .