مگر می شود لحظه ای از حرف های تو، نگاه های تو، خنده های تو، اخمهای تو، نگاه های تو و بازهم نگاه های تو را فراموش کرد؟ و من مدت هاست که بدون هیچ شروعی در نقطه پایان دست و پا می زنم. این رسم زمانه است.
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده کوچک
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست
بیگمان باید همین باشد
+
نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 1:46 توسط هادی
|