کسي اين بار در تنگنا است
سکوتش شکل فرياد است
و فريادش سکوتي ساده و ملموس
را تعنه مي اندازد
کسي مي داند از اين عشق
حق يک آ ب ث را دارد
کسي در دلهره از درد مي ميرد
و در تنهايي اش
تنها دلي دارد که بي تاب
نگاهي معتدل مانده
و اين تنهايي تنها
براي اشک هاي کسي
که
از غرور لبريز لبريز است
يک مرگ تدريجي است